|
سخت بود... حتی آغاز نشد! من همچنان سکوت کرده بودم و تو پشت سرهم کنایه برای گفتن داشتی! خوب چاره ای نداشتم٬ هنوز وارد آب نشده غرق شده بودم و انگار هیچکس صدایم را نمی شنید! وقتی می بُرم٬ وقتی به خاطر تو اشک می ریزم٬ وقتی تو در برابر این همه بی صداقتی٬جوابی برای من نداری٬ وقتی احساس شکست می کنم٬ آن وقت است که با خودم می گویم: "غرق شدن بهتر از با تو همراه شدن است!" عذاب می کِشم... عذاب می کِشم از اینکه نوشته هایم انقدر بوی خیانت می دهد!!! دستهایم... دفترم... خودکارم... همه ی زندگیم ٬بوی نفرت می دهد! بوی نفرت از تو!!
امروز را به باد سپردم امشب کنار پنجره بیدار مانده ام دانم که بامداد امروز دیگری را با خود می آورد تا من دوباره بسپارمش به باد!!! ..... ...... ...... خیلی وقت بود سکوت کرده بودم! الان هم حرفی برای گفتن ندارم به جز یک مشت بغض قورت داده! خیلی وقت است دست و دلم به نوشتن نمی رود! خیلی وقت است قلم در دستم نمی چرخد و کاغذ زیر انگشتانم نمی ماند! بغضم مجال ترکیدن می خواهد!!! بریده ام... از وقتی نگاه آشنایی زیر تلی از خاکستر دفن شد...! از وقتی پاسخ پاکترین نگاه٬بزرگترین عذاب بود و معصومانه ترین چشمها٬دردناکترین اشکها را ریختند...! وقتی نگاه تو این همه حرف برای گفتن دارد دیگر نوشتن به چه کار من می آید؟! خدایا! ....... یک عمر وقت می خواهم تا سکوت های تو را ترجمه کنم.... و این تازه ابتدای سردرگمیست!!! ...... ...... ......!!!!!! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پ.ن۱)بازگشت همه به سوی اوست! پ.ن۲)بازگشت همه به سوی اوست! پ.ن۳)بازگشت همه به سوی اوست! پ.ن۴)بازگشت همه به سوی اوست! پ.ن۵)بازگشت همه به سوی اوست! " همه هر آنچه را که داشتیم رو کردیم به عشق و باختیم!"
|
Home
|